پرهامپرهام، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 22 روز سن داره
عروسی  بابا و مامانعروسی بابا و مامان، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 21 روز سن داره
مامان سحر مامان سحر ، تا این لحظه: 39 سال و 8 ماه و 13 روز سن داره
بابا آرشبابا آرش، تا این لحظه: 40 سال و 7 ماه و 15 روز سن داره
عقد بابا و مامانعقد بابا و مامان، تا این لحظه: 16 سال و 3 ماه و 28 روز سن داره
ساخت وب سایت پرهامساخت وب سایت پرهام، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 13 روز سن داره

پرهام دنیای سحر و آرش

پرهام دنیای منی

اندراحوالات مرداد ماه

سلام مامان  خداروشکر کار ساختمون دیگه اخراش. بابایی اون هفته سه روز مرخصی گرفته و رفته کار پایانی خونه رو انجام بده . الان فقط نرده بالکن مونده و کلید و پریز نصب شه بعد اون دنبال کار پایان کار باشم مامانی تو این یک سال و چند ماهی خیلی خیلی اذیت شدیم هم من و هم بابایی ولی باور نمیشد که کارمون تموم شه من فقط فقط لطف و حمایت خدا رو پشت دیدم چون واقعا از نظر مالی هیچ کس هیچکس حمایتمون نکرد ولی با لطف خدا جلو بردیم خیلی سخت بود ولی تونستیم . واقعا ساختمون سازی خیلی خیلی غیرت و پشتکار مبخواد من واقعا با هیچ پس اندازی شروع کردم و فکرشم نمیکردم این همه خرج داشته باشه ولی تونستم . ...
20 مرداد 1404

ادامه دلهرگی بعد از جنگ

بعد اتش بس رفتیم الاشت خاله ازاده اینا هم اومده بودند هرچی به خاله منصوره گفتیم بیا گفت ماشینمون خرابه نمیتونیم بیایم خلاصه دو سه روزی بودیم برگشتیم تهران اونم خیلی دلهره داشتم وقتی اومدم تهران. این همه دلهره کم بود زنگ زدند بهمون که دیشب دزد اومد خونه قایشمهر کل سیم دراورد خلاصه عمو هادی ساعت یک شب سر رسید دزد گرفتند بردند کلانتری خدا لعنتش کنه کل سیم در اورد خرد خرد کرد . این خونه تموم بشه واقعا اعصابم بهم ریخت با این اوضاع .جنگم خدای نکرده بشه حداقل امیددارم خونه م اماده ست ولی انقد استا کارا اذیت میکنن نمیان  خدای فقط خودش کمک کنه . اینجا بعد جنگ که همه رفتند الاشت از ترسشون  اینجام پارکینگ خو...
3 مرداد 1404
1